تبليغاتX
رازهای سر به مهر
درد دل دوستانه
اگه به يه آدم بزرگ بگي يه خونه ديدم كه جلوي پنجره هاش پر بود از گلهاي بنفشه و تو حياطش يه حوض كوچك و يه فواره داشت و پروانه ها از اين گل رو اون گل مي نشستند و صداي پرنده ها به گوش مي رسيد،  براش قابل درك نيست كه شما از چه خونه اي حرف مي زنيد ولي اگر بهش بگين يه خونه ديدم كه دو ميليارد و نهصد هزار تومن قيمتش بود فورا ميگن: " عجب خونه اي" ........آدم بزرگا اينجورين ديگه،‌ فقط عدد و قيمت سرشون ميشه
اگه بهشون بگي  به تازگي با يه دختري دوست شدم  كه از صداي آبشار خوشش مياد و تن صداش آدم رو ياد موسيقي باد و رود مي اندازه و از نقاشي خوشش مياد و موسيقي آروم گوش مي كنه ،‌ با بي تفاوتي شونه هاشون رو بالا مي اندازند ولي اگه بگي يه دوست جديد پيدا كردم كه بيست و چهار سالشه و قدش يك و  هفتاد و دو و شصت و سه كيلو وزنشه و حقوقش ماهي هفت ميليونه و دو تا ماشين داره،‌ بي درنگ 
 ميگه: " واااااااااااااااااي عجب تيكه اي گيرت اومده" ........ آدم بزرگا اينطوريند ديگه  
.  . همه چيز رو با قيمت و عدد و رقم مي شناسند و درك مي كنند
برا همين همش بايد همه چيز رو براشون توضيح بدي،‌ كه اين از حوصله بچه ها خارجِ،‌ برا همين گاهي مجبور ميشيم به زبون خودشون باهاشون حرف بزنيم
.
.
.
 
.با اندكي تغيير در واژگان برگرفته از كتاب " شازده كوچولو" اثر آنتوان دو سنت اگزوپري
 
.
.
.
 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری 
ندیدیم
.
.
.
.

شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟
حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟
پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟


گروه 

 اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به
گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمی گیرن!


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟
می ترسی برقش بگیرتت؟
نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده.
آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد!


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

این جوری فقط می خواد بگه منم هستم
فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه.


 
 

هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟
شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟

اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟
ابرا رو می گم
هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟
هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه
و به موجودات زمین می بخشه؟!

ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟
چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟
بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟
چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟
چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟
قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی.


قیمت بلیتش هم دل تومنه!

گروه 
 اینترنتی پرشین 

 استار | 

 www.Persian-Star.org

خودتو به آب و آتیش می زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت
ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی. گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی شه، بلکه پررنگ تر هم میشن


لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو، شبنم صبح پاک می کنه و می بره.

گروه 

 اینترنتی 

 پرشین استار | www.Persian-Star.org

تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی :
قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟
چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟!
قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟


گروه 

 اینترنتی 



 پرشین 

 استار | 



 www.Persian-Star.org

خیلی خنده داره نه؟
و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه ...


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن
زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟
چی خیال کردی؟


پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی!


گروه اینترنتی 
 پرشین استار | www.Persian-Star.org

اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می ذاری
تا اونجا که اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره.
پروردگاری که هر چی داریم از ید قدرت اوست ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟
قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟
چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟


یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم
اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا زندگی ميکنی!


گروه 

 اینترنتی 

 پرشین 

 استار | 

 www.Persian-Star.org

قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر
در خودت تجدید نظر کن

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
  
 
 
زندگي ابدي نيست كه هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  90/02/27ساعت 11 قبل از ظهر  توسط رزا | 

 

 

خوشحالي يك وضعيت خاص ذهني است . هر فردي درزندگي خود روزهايي را تجربه نموده كه برايش خوشايندنبوده است . اما ناخرسندي مزمن ميتواند سلامتي، شغل و روابط شما را تحت تاثير قرار دهد . بجز هرگونه مشكلات پزشكي يا افسردگي هاي بل ندمدت كه نيازمند تجويزهاي طبي و مساعدت حرفه اي مي باشند، مي توانيد ميزانخوشحالي خود را كنترل نماييد.

به خوشحال بودن فكر كنيد تا احساس و ظاهر بهتري بدست آوريد . دراين قسمت نكته هايي وجود دارند كه شمارا در اين كار ياري مي نمايند:

۱-خوش بين باشيد

به زندگي با ديدي مثبت نگاه كنيد تا خود را به دليل احساس انرژي و خوشحالي بسيار زيادي كه نصيبتان خواهد شد، متعجب سازيد . به ياد داشته باشيد كه افراد شاد و مثبت بيشتر مي توانند ديگران را مجذوب خود كنند.

۲-ديد وسيعي داشته باشيد

اجازه ندهيد م سائل كوچك شما را آشفته نمايد . براي رسيدن به هدف خود پايدار و مقاوم باشيد، خواه آن هدف رياست، پرداخت رهن و يا يك ازدواج طولاني مدت باشد . در اين راه با موانعي مواجه خواهيد شد؛ به سرانجام و پاداش تلاشتان فكر كرده و از ناخرسندي بخاطر مسائل كم اهميت دوري نماييد.

۳-سپاسگزار باشيد

از ديگران قدرداني كنيد . از همكار خود بخاطر كمكش به شما تشكر كرده و بدليل موفقيت در انجام كارش به او تبريك بگويي د . به خدمتكاري كه صبحانه شما را برايتان مي آورد

كلمه اي محبت آميز بيان كني د . به شخص درمانده اي ك ه در خيابان از مقابلش رد ميشويد، چند سكه كمك نموده و از اينكه زندگي مسرت بخشي داريد شكرگزار باشيد.

۴- از زندگي لذت ببريد

به كارهايي مبادرت نماييد كه از انجام دادن آنها لذت ميبريد : اتومبيلتان را بشوييد، به برخي تعميرات جزئي در منزل بپردازيد، تل و يزيون تماشا كنيد، خريد برويد . براي خود يك اولويت قائل شده و آنچه را كه دوست داريد انجام دهيد.

۵-از جسم خود مراقبت نماييد

خوب بخوريد و ورزش كنيد . به باشگاه رفته و كمي بدويد يا در يك بازي ورزشي شركت كنيد. همراهي نمودن يك تيم به عنوان يك عضو و بي رون رفتن با هم تيمي ها بعد از بازي، براي جسم و فكر شما مفيد خواهد بود.

۶-برنامه هاي خود را تغيير دهيد

برنامه هاي روزانه خود را عوض نموده تا انرژي جديدي پيدا كنيد . مرز مشخصي بين كار و تفريح ايجاد نمايي د . براي فعاليتهاي سرگرم كننده و يا تفكر در محيطي آرام از خانه خارج شويد.

۷- با مردم در تماس باشيد

آيا به خاطر مي آوريد زماني كه يك دوست قديمي بطور غير منتظره با شما تماس گرفت چه احساسي داشتيد؟ براي يكي از آشنايان ايميل ي ارسال نموده يا با افراد فاميل و يا دوستان قديمي خود تماس گرفته و از حال آنها باخبر شويد.

۸-خلاق باشيد

روزنه اي براي انرژي خلاق خود بيابيد . اين ممكن است شامل كاردستي، باز سازي، نقاشي، ترسيم كاريكاتور، نويسندگي و يا حتي باغداري باشد . مهم نيست كه چ قدر مشغله داشته باشيد و يا تا چه اندازه در آخر هفته احساس بي حالي مي كنيد، اگر زماني را براي انجام فعاليت هاي خلاق اختصاص دهيد، احساسي شادتر و سالم تر خواهيد نمود.

۹- براي خود همدمي پيدا كنيد

تقسيم نمودن تجربيات با كسي كه به او عشق مي ورزيد، خوشحالي شما را افزايش خواهد داد. عشق مطلق باعث بوجود آمدن احساس امنيت، رضايت و شادماني در شما مي گردد . روابط جنسي مشروع نيز ميتواند براي ذهن و جسم شما اثرات بسيار مفيدي داشته باشد.

۱۰-با كسي صحبت نماييد

يكي از دوستان خود را براي هم صحبتي و بيان احساسات و عقايد خود انتخاب كنيد . او در مورد شما قضاوت ننموده و مشكلات شما را حل نخواهد كرد . وي به حرفهايتان گوش مي دهد چرا كه مي داند شما نيز همين كار را برايش انجام خواهيد داد.

۱۱-تخيل كنيد

آرزوها و بلند پروازي هاي خود را يادداشت نموده و به تدريج آنها را واقعيت بخشيد آنگاه هميشه چيزهايي براي انتظار كشيدن، و جايي براي متمركز كردن انرژي خود خواهيد داشت.

۱۲-بخشنده باشيد

شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه كسي ( يا خودتان ) را بخاطر چيزي كه اتفاق افتاده و يا گفته شده مورد بخشايش قرار دهيد. اتفاقات و اشتباهات گذشته را پذيرفته و فراموش كنيد. بدانيد كه نميتوانيد زمان را به عقب برگردانيد . شادماني خود را با از ياد بردن نوميدي ها و شكستهاي گذشته دوباره بدست آوريد.

نگران نباشيد، خوشحال باشيد

در دنياي واقعي نمي توانيم از ديگران انتظار داشته باشيم تا براي ما شادماني ايجاد كنند . خوشحالي حالتي از ذهن است كه كاملا ميتواند تحت كنترل شما باشد.

محيط پيرامون خود را به گونه اي مهيا سازيد كه فرصتهايي براي شناختن و لذت بردن از جنبه هاي مثبت و خوشايند زندگي را فراهم آورد. براي شاد بودن تلاش كنيد.

 

 

+ نوشته شده در  88/06/12ساعت 11 قبل از ظهر  توسط رزا | 
 

دلتنگم

دلتنگ تبريك گفتن به تو

يادت هست

هميشه اولين نفر من بودم

صداي خوش آوازت چه زيبا بود

وقتي با ناز صدايم مي‌كردي

دلتنگم

حتي براي نصيحت‌هاو ناز قهر كردنت

بي تو زندگي كه نه، با يادت زندگي مي‌كنم

و

فردا به جاي تو

شمع تولدت را ...

 

---------

پ‌ن:۲۰ فروردين تولد خواهري‌است كه ۳ سال، شمعي براي تولدش فوت نكرد.

يادت هميشه روشن، شمع زندگي من

 

 

+ نوشته شده در  88/01/19ساعت 9 قبل از ظهر  توسط رزا | 
 

 

 

باران

باران ِ نم نم و ريز

و من،

در امتداد من

نگاهم و پاهايم

و خيس ِ خيابان

و آدم‌هاي هراسان و

چتر و چتر و چتر

باران،

باران و اشك‌هاي ناپيدا

روي گونه‌ي من

چه فرصت خوبي

كه هر چه بغض دارم

در اين خيابان خيس بتكانم

 

 

 

کاش بودی

که شاهد شکستنم باشی.

 

 

 باران را بشنوید

 

+ نوشته شده در  87/11/21ساعت 8 قبل از ظهر  توسط رزا | 

 

جيني دختر کوچولوي زيبا و باهوش پنج ساله اي بود که يک روز که همراه مادرش براي خريد به مغازه رفته بود، چشمش به يک گردن بند مرواريد بدلي افتاد که قيمتش 5/2 دلار بود،چقدر دلش اون گردنبند رو مي خواست.پس پيش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن بند رو براش بخره.
مادرش گفت : خب! اين گردنبند قشنگيه، اما قيمتش زياده،اما بهت ميگم که چکار مي شه کرد! من اين گردنبند رو برات مي خرم اما شرط داره : ' وقتي رسيديم خونه، ليست يک سري از کارها که مي توني انجامشون بدي رو بهت مي دم و با انجام اون کارها مي توني پول گردن بندت رو بپردازي و البته مادر بزرگت هم براي تولدت بهت چند دلار هديه مي ده و اين مي تونه کمکت کنه.'
جني قبول کرد.. او هر روز با جديت کارهايي که بهش محول شده بود رو انجام مي داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم براي تولدش بهش پول هديه مي ده.بزودي جيني همه کارها رو انجام داد و تونست بهاي گردن بندش رو بپردازه.
واي که چقدر اون گردن بند رو دوست داشت.همه جا اونو به گردنش مي انداخت ؛ کودکستان، رختخواب، وقتي با مادرش براي کاري بيرون مي رفت، تنها جايي که اون رو از گردنش باز مي‌کرد تو حمام بود، چون مادرش گفته بود ممکنه رنگش خراب بشه!
جيني پدر خيلي دوست داشتني داشت. هر شب که جيني به رختخواب مي رفت، پدرش کنار تختش روي صندلي مخصوصش مي نشست و داستان دلخواه جيني رو براش مي خوند. يک شب بعد از اينکه داستان تموم شد، پدرجيني گفت :
- جيني ! تو منو دوست داري؟
- اوه، البته پدر! تو مي دوني که عاشقتم.
- پس اون گردن بند مرواريدت رو به من بده!
- نه پدر، اون رو نه! اما مي تونم رزي عروسک مورد علاقمو که سال پيش براي تولدم بهم هديه دادي بهت بدم، اون عروسک قشنگيه ، مي توني تو مهموني هاي چاي دعوتش کني، قبوله؟
- نه عزيزم، اشکالي نداره.
پدر گونه هاش رو بوسيد و نوازش کرد و گفت : 'شب بخير کوچولوي من.'
هفته بعد پدرش مجددا ً بعد از خوندن داستان ،از جيني پرسيد:
- جيني! تو منو دوست داري؟
اوه، البته پدر! تو مي دوني که عاشقتم.
- پس اون گردن بند مرواريدت رو به من بده!
- نه پدر، گردن بندم رو نه، اما مي تونم اسب کوچولو و صورتيم رو بهت بدم، اون موهاش خيلي نرمه و مي توني تو باغ باهاش گردش کني، قبوله؟
- نه عزيزم، باشه ، اشکالي نداره!
و دوباره گونه هاش رو بوسيد و گفت : 'خدا حفظت کنه دختر کوچولوي من، خوابهاي خوب ببيني.'
چند روز بعد ، وقتي پدر جيني اومد تا براش داستان بخونه، ديد که جيني روي تخت نشسته و لباش داره مي لرزه.
جيني گفت : ' پدر ، بيا اينجا.' ، دستش رو به سمت پدرش برد، وقتي مشتش رو باز کرد گردن بندش اونجا بود و اون رو تو دست پدرش قل داد.
پدر با يک دستش اون گردن بند بدلي رو گرفته بود و با دست ديگه اش، از جيبش يه جعبه ي مخمل آبي بسيار زيبا رو درآورد. داخل جعبه، يک گردن بند زيبا و اصل مرواريد بود. پدرش در تمام اين مدت اونو نگه داشته بود.
او منتظر بود تا هر وقت جيني از اون گردن بند بدلي صرف نظر کرد ، اونوقت اين گردن بند اصل و زيبا رو بهش هديه بده!
خب! اين مسأله دقيقا ً همون کاريه که خدا در مورد ما انجام مي ده. او منتظر مي مونه تا ما از چيزهاي بي ارزش که تو زندگي بهشون چسبيديم دست برداريم، تا اونوقت گنج واقعي اش رو به ما هديه بده.
به نظرت خدا مهربون نيست ؟!

 

پ ن:  خوندن این داستانک تکونم داد گفتم شاید تو هم تکون بخوری دوست جون. 


+ نوشته شده در  87/11/02ساعت 3 بعد از ظهر  توسط رزا | 

 

 

 

 

 

 

گاهي فراموش مي‌كنم

در كنار تو بايد كدام نقاب را مي‌زدم

قبل از هر ديدار

بايد به دنبالش باشم

عاشق

مرموز

سركش

طغيانگر

و

 ديگري نقاب گرگي‌ست

تيزپا كه در پي به ظاهر آهوست

دردست اين همه صورتك داشتن

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/10/25ساعت 9 قبل از ظهر  توسط رزا | 
 

 

در راه رسیدن به اوج به مردم محبت کن،

 چون در هنگام

سقوط

به همان مردم برخورد خواهي كرد

 

 

+ نوشته شده در  87/10/24ساعت 10 قبل از ظهر  توسط رزا | 
 

 

روزي مردي خواب عجيبي ديد، او ديد که پيش فرشته‌هاست و به کارهاي آنها نگاه مي‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هايي را که توسط پيک‌ها از زمين مي‌رسند، باز مي‌کنند، و آنها را داخل جعبه مي‌گذارند. مرد از فرشته‌اي پرسيد، شما چکار مي‌کنيد؟!
فرشته در حالي که داشت نامه‌اي را باز مي‌کرد، گفت: اين جا بخش دريافت است وما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي‌گيريم. مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت مي‌گذارند و آنها را توسط پيک‌هايي به زمين مي‌فرستند.
مرد پرسيد: شماها چکار مي‌کنيد؟! يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌هاي خداوندي را براي بندگان مي‌فرستيم.
مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته‌اي بيکار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟!
فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي که دعاهايشان مستجاب شده ، بايد جواب بفرستند، ولي فقط عده بسيار کمي جواب مي‌دهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي‌توانند جواب بفرستند؟! فرشته پاسخ داد: بسيار ساده فقط کافيست بگويند *خدايا شکر*

 

 

+ نوشته شده در  87/10/04ساعت 11 قبل از ظهر  توسط رزا | 
 

 

حرف زدن یک احتیاج است،

ولی گوش کردن یک هنر

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/10/01ساعت 11 قبل از ظهر  توسط رزا | 
 

امشب به اندازه بلندی یلدا دلتنگم

سنگ صبور می خواهم

آیا کسی هست مرا یاری کند؟

زیر بار سنگین این به ظاهر زندگی له شده ام.

نصیحتم نکنید که دیگر گوشهایم طاقت شنیدن موعظه را ندارد

آخرین تیر ترکشم را هم رها کردم

نپرسید چه شد؟ چون به جای حریف خود شکار شدم.

راه رها شدن را می خواهم،

کسی می داند؟

کسی هست دستگیری کند

بخت برگشته ای که راه فراری ندارد؟

امشب شب خوبیست برای اجابت دعا

فرشته مرگ را برایم آرزو کنید.

 

 

 ******

شب یلدایتان مبارک

 

 

 

 

+ نوشته شده در  87/09/30ساعت 11 قبل از ظهر  توسط رزا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
...به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من...

نوشته های پیشین
90/02/01 - 90/02/31
88/06/01 - 88/06/31
88/01/01 - 88/01/31
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
پیوندها
غیر منتظر
دلي نوشته ها
ناهيدورضا
دل نوشته ها
دِلهُرهِ رْ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM